نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

جشن تولد توت فرنکی کوچولو و خوشمزه ما

سلام دختر عزیزم نیکا جونی ؛ تو پست قبلی بهت گفته بودم که منتظر تولد بعدیت باشی،جیگر مامان ما پیروز یعنی 4/24روز پنج شنبه برای شما جشن تولد گرفتیم.چه روزی بود.هرچند تعدادمون کم بود ولی چه جشن باشکوهی بود.مهمونامون:بابا حاجی و مامان جون،باباولی و مامان معصوم،عمه جون و عمو جون ومحدثه جون،دایی علی و زندایی جون و یاسمین جون بودن وبا حضور گرمشون مجلسمون با صفا کردن. تم تولد شما همون جور که چشمای قشنگت تو عکس میبینهن توت فرنگی بود که شما خیلی شخصیتش دوست داری و بقیه ماجرای تولدت همراه با عکسای خیلی قشنگت تو ادامه مطلب برات توضیح دادم ،برو ببین عزیزم... تولدت مبارک دخمل کوچولوی دوست داشتنی مامان وبابا   ...
26 تير 1395

عشق مامان و بابا سالروز زمینی شدنت مبارک

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااروز تولد و شادیه نیکا جونی   آره مامانی تولدته روزی که منتظرش بودیم خداروشکر رسید   تولدت مبارک عشقم   نیکا جونیه مامان؛خداروشکر این روزا که دیگه بزرگتر شدی و قشنگ متوجه میشی تولد چیه،شادی و خوشحالی چیه و بازبون شیرین بچگونت،که شیرینیش جوریه که مزش هیچ جا گیر نمیاد چند روز قبل از تولدت ،چون بهت گفته بودم روز عید فطر تولدته ،همش منتظر این روز بودی.اولش من و بابایی می خواستیم تو همون روز تولدت برات مفصل بگیریم ولی نشد.گذاشتیم یه هفته بعدش بگیریم .از اونجایی که تو هم همش منتظر بودی تولد تم دارت برگزار کنیم روز عید فطر که دقیقا روز تولدت بود با بابایی به انتخ...
19 تير 1395

ورود به بهترین ماه خدا که من و دخترم خیلی دوسش داریم

سلام به بهترین و پاک ترین دختر دنیا؛ نیکا جون ماه رمضون امسال هم با تو و در کنار تو خیلی خیلی خوب بود.قربون حرف زدن شیرینت بشم که روزهای اول موقع خوردن افطار شما وقتی سفره افطاری میدیدی با تعجب میگفتی:مامان الان می خوایم صبونه بخوریم یا شام.منم بهت میگفتم الان شامه مامان، چرا گفتی صبونه؟تو هم جواب میدادی خوب پس چرا نون پنیر و چایی داریم می خوریم.من هم برات توضیح میدادم که سفره افطاری اینجوریه مامانی.قربونت برم که قشنگ تو سفره انداختن با عشق به مامان کمک میکردی.من هم وقتایی که خونمون بودیم و شما سفررپهن میکردی دیگه به هیچیش دست نمیزدم،حتی اگه کج هم پهن میکردی با بابایی ازت کلی تشکر میکردیم و با ماچ مالی فراوون تو دیگه سیر میشدیم.یه...
19 تير 1395

سومین سفرت به مشهد

مامانی اینبار به جای سلام به تو به امام رضا سلام می کنیم خداروشکر دوباره امام رضایی شدیم عزیزم من همیشه خیلی دلم می خواست تو ماه رمضون برم مشهد.نمیدونم چرا،یکی از بزرگترین آرزوهام بود. و خداروشکر میکنم که با تو و بابایی به این آرزو رسیدم.اواخر اردیبهشت تو قرعه کشی سهمیه ای مشهد که از طرف اداره بابایی داشتیم برنده شدیم و تاپایان خرداد وقت داشتیم بریم مشهد.بابایی مهربونت که میدونست من دوست دارم تو ماه رمضون برم مشهد هماهنگ کرد به لطف امام رضا دقیقا روز اول ماه قسمتون شد بریم مشهد.این دفعه ما با هواپیما رفتیم و شما اولین بارت بود که هواپیما سوار میشدی.البته ما هم برای سفر به مشهد اولین بارمون بود.من و بابایی فکر میکردی...
19 تير 1395

تولذ محدثه جونی

روز جمعه 28 خرداد تولد محدثه جونی بود.2تاییون عروس کوچولوی خوشگل بامزه ی ناز نازی شده بودین.تم تولد محدثه جون صوفیا بود.شب خیلی خوب و به یادموندنی بود.به تو دخملی نازم خیلی خوش گذشت و کلی هم رقصیدی. قربون 2تا عروس خوشگلم بشم من عاشق این عکستم هر وقت میبینم دیوونه میشم       محدثه جونی عزیزم تولدت مبارک ...
19 تير 1395

یه روز خوب در بام تهران

دختر گلم نیکا جونی؛ روز جمعه 15 خرداد به همراه مامان جون و باباحاجی و عمه اینا رفتیم بام تهران. روز خیلی خوبی بود و خیلی خوش گذشت.تو و محدثه هم هر جا که با هم باشین قطعا اون روز هم برای شما و هم برای ما بهترین روز میشه... ای جونم الان بالای بالائی به قول خودت تو آسمونا تا رسیدیم عمو زحمت کشید و دوغ آبعلی خرید مامانی ترشه؟آره مامان خیلی حال میده اینجا هم تو صف منتظر ماشین هستیم تا بریم بالا تلکابین سوار شیم ، وقتی که ما رسیدیم از زمان سوار تلکابین گذشته بود بعد تصمیم گرفتیم تله سیژ سوار شیم.من به بابایی گفتم به نظرت با نیکا میتونیم سوار شیم آخه خطرناکه،نیکا یوقت نترسه،بابایی گفت ...
19 تير 1395

35 ماهگییت مبارک دختر عزیزم

سلام عشقولوی مامان؛ از اونجایی که تو عاشق کیک و تولد و دست و جیغ و هورایی و من عاشق چیزهایی هستم که تورو خوشحال میکنه یه ماهگرد مادرو دختری به پا کردم.این آخرین ماهگردت تا رسیدن به تولد 3سالگیت بود. با هم دیگه کیک درست کردیم و بردیم تو اتاقت و بزن و بکوب راه انداختیم.خیلی حال داد. 35ماهگیت مبارک ملوسکم   دورت بگردم که بعدش خودت واسه عروسکت یا به قول خودت بچت ماهگرد این عکس هم خودت گرفتی نازگلکم یادم رفته بود بهت بگم خیلی قشنگ و با تسلط عکس میگیری حتی بهتر از مامان   نیکای من مامان همیشه عاشق عشقولانه های توئه همه ی عشقولانه هات دوست دارم همیشه.....
19 تير 1395

مامان فاطمه تولدت مبارک

عزیز دل مامان؛ خداروشکر میکنم که تو و باباییرو دارم که همیشه با مهربونیاییتون من و شرمنده خودتون می کنید و همین محبت بی ریاتونه که من دیوونه ی خودتون کرده... امسال تولدم دقیقا روز نیمه شعبان بود.بعداظهر همون روز مامان جون و باباحاجی و عمه اینا از مشهد رسیدن،ما رفتیم خونه مامان جون ،من فکر میکردم چون مامان جون اینا خسته ان بابایی تولدم اونجا بگیره ولی بابایی مامان جونشون به مناسبت تولدم به رستوران دعوت کرده بود و اونها هم با وجود خستگی که از مسافرت برگشته بودن با خوشحالی اومدن و من حسابی غافل گیر شدم و غافلگیر تر از اون کادوی خیلی خوشگل تو و بابایی بود که من خیلی خوشحال کرد و خیلی دوسش دارم. شب خیلی خوبی بود. خوش...
19 تير 1395
1